
من که بی اعتماد به دنیام
معتقدم به تو به عشقت
چون توو چشات خدام دیدم
قبله من شده دو چشمت
بهتر از این چیه که دستام
توو شب گیسوهات بچرخن
هر جا که صحبتی از عشقه
اسم منو بیاری عمدا
بانوی مهتابی با تو سر شد بی تابی
تو شدی تعبیر رویاهای من
دوست دارم اینقدر کسی باشه با تو بد
جا نداره تووی این دنیای من
از تو و دل شد لبریز این عشقه عادت نیست
ای همسفر
رفت شبای پاییز کنار تو دل نیست
آسیمه سر
من با تو آرومم شدی همه جونم ای نازنین
از تو حتی یکم زیاده واسه من زیباترین
بانوی مهتابی ......