ازون اول میدونستی که نمیمونی پیشم
ازون اول نمیخواستی منو واسه همیشت
تو میگفتی بری به تنهایی عادت میکنی
از همونجا فهمیدم با هم چقدر فرق میکنیم
تا یه روز رفتی سفر
همه ی جاده ها از تو بی خبر
حالا عکساتو میگیرم تو بغل
صدتا دریا ته چشمات میزدن موج
میگرفت اوج نفسام بغل تو
چند شبه دیگه اون ماهو ندیدم
لایه ابرای سفید عکس چشماتو کشیدم
شب و دلتنگی نشسته توو نبودت توو کمینم
با ستاره ها نشستم مثله باد بی سرزمینم