حالم از شرح غمت افسانهایست چشمم از عکس رخت بتخانهایست هر کجا بدگوهری در عالم است در کنار آنچنان دُردانهایست بر امید زلف چون زنجیر تو ای بسا عاقل که چون دیوانهایست نازنینا، رخ چه میپوشی ز من؟ آخر این مسکین کم از بیگانهایست