من تازه فهمیدم حالم بده انگار/ سرد و کبودم از تاب و تب افتادم
من تازه فهمیدم چند سالمه امروز/ چند ساله که آخه روزارو نشمردم
بی مقصدم رفتم توو زندگیم اما / بی آرزو بودن بی سابقه بوده
کاش گریه می کردم وقتی نمی خندم / کاش رومی یا زنگی یا مرده یا زنده
این حد افراطو هیچکی نمی فهمه / هیچکی به جز من که دنیا رو گم کرده
زخمی شدن خوبه این آدما خوبن / این حس بی حسی من رو فلج کرده
گاهی سرم گرمو گاهی دلم تنگه / این چرخه ی معیوب هر روز می لنگه
پشت سرش تنها این حس مبهم موند/ این دل به این احساس با سایه می جنگه
یاد تو افتادم گریه م گرفت بازم / توو دور تکراری دیگه نمی بازم
حالا که فهمیدم حالم بده، خوبه / این فرصتو دارم باز از نو می سازم