
عشق تو حال دیگری دارد
دلتنگی ویرانگری دارد
دنیا بدون خنده های تو
تنهایی زجر آوری دارد
«««از دورها گاهی نگاهم کن
با سایه ی چشمت سیاهم کن
دیوانه ی من اشتباهم باش
بیراهه من سر به راهم کن»»»
در خلوتم دیگر صدایی نیست
آواز دور آشنایی نیست
تو گم شدی یا من نمی دانم
جز رد خونم ردپایی نیست