با احترام به صاحب اصلی اثر
دگران
بهم میگه حسم سکوتت رو بشکن
بشنو هم سفر من از این قصه تلخ و راه دشوارم
هی تو تک چراغ و تک سرپناه این شب تارم
با هم رهسپار راه این دردیم
با هم لحظه ها رو زنده کردیم
اینکه گذشتن از کنار قصه ها نیست
این که یه تصویر از سکوت بره ها نیست
ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم
ما خود دردیم این نگاهی گذرا نیست
ما در صدای بیصدای گریه سوختیم
ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم
از مخمل درد به تنه عشق جامه دوختیم
تا عجز خود را باهم و بی هم شناختیم
پس اینکه گذشتن از کنار قصه ها نیست
این که یه تصویر از سکوت آدما نیست
ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم
ما خود دردیم این نگاهی گذرا نیست