
یک گوشه میزدنج
بارون وشعر ناب
اسپرسو میخوریم
با هم تو کافی شاپ
هرروز هفت عصر
با هم سرقرار
توصندلی تو باز
نزدیک من بیار
عشق وجنون وبغض
واسه ما عادته
توحرفامون همش
“کافکا” ، “هدایته”
تومحو چشم من
من غرق خنده هام
یک شعر نابی از
“لورکا” بخون برام
سیگاری نیمه سوز
حرفای آتشین
دوست دارم میگیم
با چند تا نقطه چین
عکس ازخوت به من
میدی به یادگار
کم کم غروب میشه
بارون بازم ببار