یادت رفت اونی که بالتو بست منم
روی زخم تو مرحم زدم
حالا بی من پرواز کن
آره من بدم
اومدی با دو تا چشم قرمز
با یه قلب شکسته ی بی حس
گفتی برس به دل خسته و داغون
منم شدم برات مثه بارون
وقتی شب میرفت بالا تبت
مثه شمع بودم بالا سرت
وقتی دور شدن ازت همه
دلت من نخواست جا بزنه