
عصر تماشایی
امتیاز کاربران: هنوز امتیازی ثبت نشده
کمی آغوش دم کرده برایت ریختم جانم
غزل پاشیده ام روی حیاط و روی ایوانم
بیا و شعر شو امروز برایم قافیه رو کن
بخند و با دوچشمانت جهانم را تو جادو کن
بهار کوچک من باش در این عصر تماشایی
تو صحبت میکنی و وای عجب تصویر زیبایی
برایت شمس و مولانا برایت قصه میخوانم
اگر دست خودم باشد همیشه با تو میمانم
حیاط و یک بغل بوسه یک عاشق بی تو سرگردان
مرا به روزهای بهتر دنیام برگردان
بهار کوچک من باش در این عصر تماشایی
تو صحبت میکنی و وای عجب تصویر زیبایی
نظرات
در حال بارگذاری…
