
شب های هجر را
گذراندیم و زندهایم
ما را به سختجانی خود
این گمان نبود
من کیستم از خویش
به تنگ آمدهای
دیوانه با خود
به جنگ آمدهای
جز هیچ حاصلی
که از این خاکدان نبود
شادی چو سوزنی
که در این کاهدان نبود
از بس که زندهایم
هزار بار مردهایم
ما را به سختجانی خود
این گمان نبود