من یه حسی رو داشتم روش
حتی نمی خواستم بره از رو لباسم بوش
چجوری این دلو آتیش زد
رفت نریخت حتی یه آب هم روش
غم هام بعد یه عالم
حتی یه بارم
واسه دلخوشیم نشد
پیگیره حالم
بد رفت
دل من رو کند رفت
خیال می کردم
می مونی بی چاره قلبم
هر جوری بود می رقصیدم با ساز دلت
آخرش نشد بسازه دلت با دلم
با اینکه می دونستی
عاشقم
هر جوری بود می رقصیدم با ساز دلت
آخرش نشد بسازه دلت با دلم
با اینکه می دونستی
عاشقم
پر دردم
خیلی وقته از ته دلم نمی خندم
الان که باید باشی پیشم نیستی
فردا بشه نمی خوره به دردم نمی، خوره به دردم
هر جوری بود می رقصیدم با ساز دلت
آخرش نشد بسازه دلت با دلم
با اینکه می دونستی
عاشقم
هر جوری بود می رقصیدم با ساز دلت
آخرش نشد بسازه دلت با دلم
با اینکه می دونستی
عاشقم