
حس میکنم ۱۰۰ سال ازت خاطره کشتم تو دلم
هر جا که اسم تو میاد حس میکنم یه قاتلم
دلم یه لالایی واسه یه خواب طولانی میخاد
وقتی که از خاب میپرم هیچ کسی یاد من نیاد
شبیه بارون شدی که برای تو پنجره شم
منا به دریا میبری که غرق هر خاطره شم
هیچ کی نتونست غمتو یه شب ازم جدا کنه
توی سکوت شب بیاد اسم منو صدا کنه
چه زخمی داره خاطره میزنه و نمیکشه
هر جا بری نمیدونی کجا دلت به چی خوشه
هنوز مدارا میکنم هنوز نگاهم به دره
هنوز پر از بی خوابیه چشمایی که منتظره