
چشمای من یه شب افتاد توی رود
یک زن کنار من تبدیل شد به دود
پاهای من مث قایق به گل نشست
دستای من دوتا پارو شد و شکست
حس میکنم دلم یخ بسته توی ظرف
اون ظرفه توی کوه جا مونده زیر برف
انگار توو سرم هر شب همون زنه
هیزم میاره و آتیش میزنه
باید یه جوری این عشق از سرم بره
عشق از سرم نرفت باید سرم بره
سیگار ذهنمو سمت تو میبره
این بار آخره سیگار آخره