مارا به كجا میبری ای يار
دستي به دلم می زنی ای يار
من تاب نگاه تو رو دارم
تو حال محال منی ای يار
اين حسی كه دارم به تو كم نيست
عاشق شدم و دست خودم نيست
دریا شدی من غرق تو باشم
ديوانه منم دست و دلم نيست
یارم باش
سرمستم از این لحظه ی دیدار
جان و دل من را تو میازار
من باشم و خورشید و نگاهت
شب میرسید از چشم سیاهت
يك بار به من بگو كه هستی
جز من به كسی که دل نبستی
صدباره مرا می كشی ای عشق
ای عشق هزار ساله مستی
یارم باش
سرمستم از این لحظه ی دیدار
جان و دل من را تو میازار
من باشم و خورشید و نگاهت
شب میرسید از چشم سیاهت