
این خانه دیگر نشانی از زندگانی ندارد
ماندن در این خانه فرقی با بی خانمانی ندارد
رفتی و بی خانمان شد ، آن که پناهش تو بودی
هر جا که میشد پیات رفته اما تو آن جا نبودی
ای زیبا رو ، رویت پنهان کردی
در قلب من ، غم را مهمان کردی
یا می میرم یا تو بر می گردی
دست خزان آمد و برد بعد از تو آرامشم را
نشنید و بی اعتنا بود حتی خدا خواهشم را
شب ماند و من ماندم و اشک، نفرین به این همنشینی
یادش بخیر خاطرت هست ؟ گفتی به من ، غم نبینی
ای زیبا رو .....