
الان تو کجایی
نمیبینم سراغی
ازم تو بگیریو
رسمش نبود خدایی
دوست دارم باشم پیشت
گل بکاریم و بزنه ریشه
شاید بشه عین خودتو
زیباتر از گلای بیشه
زیر این ابرا
بدون تو دارم راه میرم
همه کردن مسخره
این وضع منو تا دیدن
من پسر بدی نبودم
یکی بگه به من چرا
خبری نی ازت هنوزم
آخه چرا شدی باهام سرد
منی که حتی نمیکردم قهر
خونه نداشتم ولی واست قصر
ساختم تا نگی گذاشتی واسم کم
خیلی زمان گذشت ثابت شد بهم یچیزایی
که این راها آخرش ختم میشه به بیراهی
تو داری کاری میکنی من هرروز بهت فکر کنمو
اگه دیر بجنبم تبدیل میشم به ی سیگاری
یاد اون روزگار بخیر دغدغم بودش درسا
روزگاری که زیاد بودش مشقا
ولی مشقای الانم سخت شدن خیلی سخت
باید بنویسمشون خودم بدون همراه
آخه چرا شدی باهام سرد
منی که حتی نمیکردم قهر
خونه نداشتم ولی واست قصر
ساختم تا نگی گذاشتی واسم کم
زیر این ابرا
بدون تو دارم راه میرم
همه کردن مسخره
این وضع منو تا دیدن
الان تو کجایی
نمیبینم سراغی
ازم تو بگیریو
رسمش نبود خدایی
خلاص!