خواستم عاشقت کنم ولی نشد مثل سابقت کنم ولی نشد
نشد فراموشت کنم نه نشد نه نشد ...
باران بزن باران بر این من بی جان جانی به تن باقی نمانده
باران که میبارد گریه عالمی دارد چیزی ز من باقی نمانده
ای یار سفر کرده سلامت سفر تو ای کاش که نگیرد پر غصه به پر تو
قلبت خانه ام شد که برایم تو بمانی اما به سرت زد هوس خانه تکانی
باران بزن باران بر این من بی جان جانی به تن باقی نمانده
باران که میبارد گریه عالمی دارد چیزی ز من باقی نمانده