
چشای دهن بینت
سرم چقد سنگینه
خاطراتت تو قلبم درد میکنه
همه چی عوض میشه
چای رو میز سرد میشه
خیلی شکستم ولی ایندفه فرق میکنه
من شیشه میشدم ، تو سنگ میزدی
تو مثل آهنی ، هی زنگ میزدی
حالم خرابه از این روزگار تلخ
جون میکنم هنوز تو لحظه های سخت
دنیا نخواست که باهم بمونیم موهام سفید شد توی جوونی میری و میشم یه بی نشونی
تو مثل بغض بعد غروبی زیبایی اما همش دروغی خستم از این شهر از این شلوغی
من شیشه میشدم ، تو سنگ میزدی
تو مثل آهنی ، هی زنگ میزدی
حالم خرابه از این روزگار تلخ
جون میکنم هنوز تو لحظه های سخت